كليساي انگلستان‌، كه سرانجام تحت تأثير مشترك تعصب ملي انگلستان و فشارهاي بي‌پايان‌ پاپ تثبيت شد (1563).
اسارت پاپ‌ها در آوينيون هر قدر هم بد بود، به بدي شقاق بزرگ نبود كه پس از آن روي داد. بلندپروازي‌ها و سوء رفتارهاي بي‌شمار از هر دو طرف بود. فقط در يك مورد آن شش كاردينال‌ هوادار كلمنس هفتم به فرمان اوربانوس ششم با غل و زنجير به جنوا برده شدند و دوگه آنتونيوتو آدورنو دستور داد آنان را در زير شكنجه كشتند. نه‌تنها ناپاپ‌ها وجود داشتند، بلكه ناكاردينال‌ها هم بودند، مدعيان رياست فرقه‌ها هم بودند. مسيحيت كاتوليك به دو نيمه شده بود، كه هر نيمه‌اي ديگري را تكفير مي‌كرد.1 اگر كسي به سخنان مدافعان هريك از گروه‌ها گوش مي‌كرد، مي‌پنداشت كه گروه ديگر در گناهان كبيره غرق شده است‌. حتي قديسان را هم‌ تقسيم كرده بودند؛ هر دو كاترين جانب كلمنس را داشتند، در حالي كه وينسنت فرر و سنت كولِت‌2 در طرف مقابل بودند. وقتي قديسان توافق نداشتند، تكليف مردم عادي چه بود؟ واقعيت اين است كه آنان چيزي نمي‌پرسيدند. رهبرانشان دروغ‌هاي حزب خود را به آنان‌ مي‌گفتند. مرز جدايي بيشتر جنبه‌ٴ ملي داشت‌. با اين حال‌، هر فرد صاحب فكري از شقاق آگاه‌ بود؛ تمام نوشته‌هاي آن زمان‌، خواه ديني يا دنيوي‌، از آن وحشت روزافزون سرشار بود. اگر خداوند رياست كليساي خود را برمي‌گزيد، پس چگونه مي‌شد كه هم‌زمان از دو يا سه رقيب‌ مخالف حمايت كند؟ دروغ‌ها و جنايت‌هاي هر دو طرف سر به فلك مي‌كشيد. مردمي كه ايمان‌ داشتند، دچار سرگرداني شدند و به شك افتادند و آنان كه ايمانشان محكم بود، دچار تزلزل‌ شدند. چنان بود كه گويي اساس روحاني جهان دچار لرزه و خرابي شده باشد. جهان به هوش‌ آمد، ولي كليسا هرگز نتوانست‌؛ بلكه چنان ضعيف شد كه نتوانست در برابر شقاق بزرگ‌تر و ماندگارتري كه يك قرن بعد، روي داد پايداري كند. شقاق بزرگ به‌طور غيرمستقيم موجب اصلي‌ نهضت اصلاح ديني بود.
2. جنگ‌هاي صليبي‌. پس از سقوط عكّا در سال 1291، تجارت فرنگيان در سواحل كيليكيه‌ (دولت ارمنستان كوچك‌) تمركز يافت‌، به‌ويژه در بندرگاه اياس‌. سلطان مماليك ناصر محمد در


1. در برخي موارد مهم از قبيل (غسل تعميد و عقد ازدواج‌) كه توسط كشيش تابع يكي از گروه‌ها انجام مي‌گرفت‌، از سوي كشيش گروه ديگر بي‌اعتبار تلقي‌ مي‌گرديد! كتاب كانولي (1928) حاوي اطلاعات زيادي در مورد اين شقاق در ارتباط با ژان ژارسن است كه در مقام رئيس دانشگاه پاريس و نماينده‌ٴ شاه در شوراي كنستانس به‌طور خستگي ناپذيري در راه علاج آن تلاش مي‌كرد. ژارسن كوشيد تا با استعفاي هر دو پاپ و از راه آشتي دادن آنها كار را تمام كند و تنها در سال 1409 بود، كه همه‌ٴ راه‌هاي ديگر را بسته ديد و به تشكيل شورا رضايت داد.
2. Colette Boilet، در سال 1380، در پيكاردي به دنيا آمد، در سال 1446، در گنت‌، درگذشت‌. او به اصلاح فرقه‌ٴ خود پرداخت‌.